سفارش تبلیغ
صبا

دوستان سلام!
بعد از مدتی که به روز نبودم حالا با یه مطلب جنجالی بروزم!!!!!!!!!!
لطفا نظرتون رو در باره عکس زیر تو کامنت همین پست برام بگذارید. راستی این مژده هم بدم که دارم یه مطلب بسیار جنجالی دیگه در مورد رهبران فرقه ضاله تصوف آماده می کنم که در پست بعدی براتون می گذارم.

             

 

 

 


+ نوشته شده در   جمعه 87/12/2;ساعت  5:46 عصر;  توسط  بی نام و نشان;  | نظرات()

یک سال دیگه هم مثل باد گذشت! انگار همین دیروز بود که اون اتفاق ناگهانی و بسیار دردناک افتاد و همه ما رو در سوگ یه عزیز نشوند. می خوام از اون روز برات بگم!

یه روز سرد بود ، خیلی سرد ، دقیقا روز شنبه بود ، اولین روز هفته، دقیقا اول دی ماه سال 1385 بود، اولین روز زمستان! من تو خونه داشتم درس میخواندم برای امتحانات پایان ترمم که طرفای ساعت 10 صبح صدای قرآن از مسجد توتونچی اومد برام عجیب بود اما توجه چندانی نکردم تا اینکه نزدیکای ساعت 11 صبح یکی از دوستان اومد در خونمون و خبر فوت شهادت گونه شیخ رضا ابوالقاسمی پور رو بهم داد. خیلی لحظه سختی بود، اون لحظه انگار دنیا رو تو سرم خراب کردن! نمی دونم چی طور خودم رو به مسجد رسوندم دوستان هیئتی همه اونجا بودند یکی داشت پرده سبزی رو که دور منبر کشیده بودند جمع می کرد و پرده سیاه بجاش میگذاشت، چند تا از بچه ها داشتند تو بغل هم گریه می کردند و.... من از دل هیچ کدومشون خبر نداشتم ولی این رو مطمئنم که همشون تو دلشون می کفتند که دیگه معلم دین و زندگیی به این مهربانی و خوشبیانی پیدا نخواهند کرد! شیخ رضا فرصتی الهی بود که از دست رفت و ما قدرش را ندانستیم و یکم مهر 1387 دومین سالگرد رحلت آن عالم فرزانه است.

خدا میدونه چقدر دلم برای روضه بی دستی عباس که شیخ رضا سر منبر می خوند تنگ شده حیف که دیگه اون روزا بر نمی گرده.

وقتی که نیستی....... نه هستهای ما....... چونان که بایدند....... نه بایدهای ما....... مثل همیشه آخر حرفم....... و حرف آخرم را...... با بغض می خورم....... عمری است...... لبخند لاغر خود را...... در دل ذخیره میکنم...... باشد برای روز مبادا....... وقتی تو نیستی...... نه هستهای ما....... چونان که بایدند..... نه بایدهای ما...... هر روز بی تو روز مباداست.

                               

 


+ نوشته شده در   جمعه 87/9/29;ساعت  10:53 صبح;  توسط  بی نام و نشان;  | نظرات()

آشیخ رضا مدتی یادت نکردم نمی دونم چرا امشب اینقدر دلم بی تابیتو میکنه انگار این دل می خواد از قفس سینه بیرون بیاد وفریاد بزنه.... اما نمی تونه که ای کاش می تونست..... .
قربون حاج آقای غربم برم که از وقتی که رفتی دوباره غربت غروب جمعه رو احساس می کنیم که نه تنها جمعه شبها برمون غریبه بلکه تمام هفته رنگ غربت رو به خودش گرفته!! وای گفتم جمعه شبها یاد آخرین سخنرانی جمعه شبهای آ شیخ رضا  افتادم که می گفت:
(غم عشقت بیابون پر پرم کرد... هوای وصل بی بال و پرم کرد....)

 حاج آقا تو که بودی چقدر خوب بود، تو رو داشتیم و با هم انتظار فرج رو می کشیدیم اما تو این دو سال که تو رفتی دیگه انتظار فرج کشیدن هم برایمان سخت شده..... .
آ شیخ رضای عزیزم تو این دوسال بنده خدا آشیخ عظیم زحمات زیادی کشیده تا جای خالیت رو احساس نکنیم اما  باید بگم هر گلی بوی خودش رو داره و حضور سبز حاج عظیم دلیلی بر پایان دلتنگی ما نشده و ما همچنان در فراغت می سوزیم و می سازیم.

امام زمان! از آن روزی که شیخ رفته روزهای هفته را گم کرده ام!! تا زمانی که شیخ بود می گفتم کدامین جمعه را باید به انتظار ظهورت بنشینم، اما از زمانی که شیخ دعوت الهی را لبیک گفته با خود می گویم که کدامین روز از ایام هفته را باید به انتظار فرجت به انتظار بنشینم........ .

التماس دعا.  

 

                            شیخ رضا ابوالقاسمی
+ نوشته شده در   یکشنبه 87/8/12;ساعت  1:26 صبح;  توسط  بی نام و نشان;  | نظرات()

در قسمت قبل به معرفی اجمالی شیخ رضا پرداختیم و افراد و گروههایی را که با او در جدال بودند به سه دسته تقسیم کردیم:

1- اهل تصوف

2- امام جمعه دزفول(حامی اصلی صوفیان)

3-انتخابات خبرگان و شخص آیت الله موسوی جزائری.

در این قسمت مفصلاً به توضیح این موارد می پردازیم .  

 

«صوفیان جاهلانی هستند که لباس معرفت و عرفان بر تن کرده اند گرچه در دلشان ذره ای معرفت و ایمان نیست .»       شیخ رضا ابوالقاسمی

در آرشیو این وبلاگ شما می توانید با مراجعه به قسمتها(( تصوف عصیانی تمدن 1و2و3)) با افکار و عقاید صوفیان آشنا شوید .

اما صوفیان در چند دهه اخیر در شهرهای مختلفی چون قم ، کرمانشاه و دزفول فعالیت داشته اند.  در قم بدلیل موقعیت مذهبی این شهراین فرقه با شکست روبرو شدند و مردم قم خانقاه پایگاه گردهمایی صوفیان را ازبین بردند . در کرمانشاه هم این فرقه نتوانست فعالیت چندانی داشته باشد. اما در دزفول... .

خانقاه دزفول سالها قبل توسط تعداد انگشت شمار از بسیجیان این شهرستان ویران شد ، اما در چندسال اخیر صوفیان با تجدید قوا و نفوذ در سازمانهای دولتی شهرستان دست به باز سازی خانقاه زده اند.

در این میان عمده موافق صوفیان امام جمعه دزفول آقای تقوی بود . «حتی به گفته شاهدان او عضو هیئت امنای خانقاه است .»

اما یکی از مخالفان سر سخت این جریان شیخ رضا ابوالقاسمی بود . شیخ رضا در سخنرانی های مختلف ودر مکان ها و زمانهای مختلف مخالفت خود را از جریان صوفی گری نشان می داد حتی او به اهواز سفر کرده و از علمای بزرگ خوزستان تقاضا کرده بود که به دزفول آمده و جلوی این جریان را بگیرند ، تمام آنهابجز آیت الله اراکی و آیت الله شفیعی در خواست او را رد کردند .

نقطه اوج تقابل شیخ با صوفیان سخنرانی نیمه شعبان 1385 وی بود که بشدت این فرقه ضاله را مورد    نقد قرار داد . ودرواقع پس از این سخنرانی بود که  صوفیان خطر شیخ را بیش از پیش احساس می کردند و پس از این جریان بارها با تهدیدازاوخواستند حرفهای خود را پس بگیردکه آخرین تهدید آنها پس از سخنرانی شیخ در مسجد توتونچی صورت گرفت وتنها 6 ساعت پس ازاین سخنرانی بود که شیخ در منزل مسکونیش به طور کاملا مشکوکی دار فانی را وداع گفت!!!!

غم عشقت بیابون پرپرم کرد               هوای یار بی بال و پرم کرد

به ما گفتی صبوری کن ،صبوری         صبوری طرب خاکی بر سرم کرد

 

این شعرهم از طرف شما :

 

با همه لحن خوش آوائیم                     دربدر کوچه تنهائیم

ای دو سه تا کوچه زمادورتر              نغمه تو از همه پر شورتر

کاش که این فاصله را کم کنی             محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی               مایه آسایش ما می شدی

 

 

   

   


+ نوشته شده در   پنج شنبه 86/4/28;ساعت  2:7 صبح;  توسط  بی نام و نشان;  | نظرات()

شیخ رضا که بود؟

شیخ رضا ابو القاسمی روحانی فقید و مبارز شهرستان دزفول،امام جماعت مسجد شهید مسعود توتونچی و مدیر حوزه علمیه قاضی شهرستان دزفول ، پرچم دار مبارزه با بدعت و علمدار مبارزه با بی عدالتی بود . شهرت شیخ بیش از هر چیز دیگر از بدعت ستیزی و نگاه منتقدانه به فرق ضاله بلاخذ فرقه ضاله صوفیگری و تصوف نشات می گرفت .

شیخ رضا برای رسیدن به اهداف خود هیچ چیز به جز زبانی برنده و بیانی شیوا در اختیار نداشت و شاید همین امر بود که وی تا حدودی  برای رسیدن به اهدافش دچار مشکل می کرد .

در هر حال او به اقتضاء این شیوه مبارزه نیازمند ایجاد فضاو مکان مناسب بود ، وی به همین منظور در مسجد توتونچی ، مراسم انس با امام زمان را بنا نهاد تا با استفاده از این فضا صدای خود را به مردم برساند، همچنین به مناسبتهای گوناگون او سخنرانی های آتشینی در سطح شهرستان انجام می داد(برای نمونه سخنرانی نیمه شعبان 1385)، شیخ در چند ماه آخر عمر به فکر توسعه سخنرانی های هفتگی خود افتاد(برای نمونه سخنرانی چهار شنبه شبها در مسجد خاتم الانبیا).

شیخ در این سخنرانی ها به کرات صوفیگری و تصوف را مورد نقدِ حمله مانند قرار می داد که این نقدها در نیمه شعبان 1385 به اوج خود رسیدنند.

شیخ در انتخابات مجلس خبرگان نیز نقش مؤثری ایفا کرد تاقدرت سیاسی خودرا نیز نشان دهد .

اما در شرایطی که شیخ داشت حاصل سالها مجاهدت خودرا بدست می آورد ورق مؤفقیتهای شیخ برگشت و روز شنبه اول دی ماه 1385 ساعت 3 بامداد شیخ رضا ابوالقاسمی بلبل مهدی فاطمه و عاشق ابوالفضل به طرزی کاملاً مشکوک در حالی که هنوز بهارهای عمرش به 30 نرسیده بود دارفانی را به گونه ای شهادتوار وداع گفت.

((شیخ رضا مگر در نامه عاشقانه ات چه بود که جوابش را با وصال گرفتی؟!))

شیخ در اواخر عمر با سه جبهه در جدال بود که به ترتیب اهمیت و شدت جدال با آنها عبارتند از:

1. فرقه ضاله تصوف .

2. امام جمعه دزفول، حامی اصلی صوفی گران.

3. در جریان انتخابات خبرگان با شخص آیت الله موسوی جزائری .     

که این سه مورد در قسمتهای بعدی مفصلاً توضیح داده می شوند .
+ نوشته شده در   شنبه 86/4/16;ساعت  2:18 صبح;  توسط  بی نام و نشان;  | نظرات()

مطالب زیر بر گرفته از آخرین نوشته  های روحانی فقید شیخ رضا ابوالقاسمی در وبلاگ ایشان است:

 

گمان می کردم مشکلات عشق اینه که روزی از این روزها ازم کار سختی بخوای ، مثلا ازم بخوای یه چیزی که خیلی دوسش دارم بهت بدم مال تو باشه ، یا اینکه روزی برگردی بگی حالا که خیلی ادعا میکنی جونت مال من !!

اولش وقتی شروع کردم با خودم می گفتم اگه ازم جونم رو بخواد آمادم بهش بدم یا نه ؟ کمی که گذشت دیدم جون دادن برای تو سخت نیست ، تنها چیزی که سخته جون نخواستن های تو ست .

که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها .

اولش تو برای او ناز می کنی اما بعد میفته رو دور ناز کردن ، اگه عاشق حقیقی بشی هر چه التماسش بکنی بزار جونم و برات بدم قبول نمیکنه ، مگه اینکه واقعا اهلش باشی .

به همین سادگیها بهت اجازه شهادت نمیدن ، مشکل عشق اینه که یه عباس عاشقی تو کربلا پیدا بشه هی بگه بزار برم هی بهش بگن حالا صبر کن ،

بعدها فهمیدم جون دادن نه تنها سخت نیست بلکه شیرین ترین کار دوران عاشقیه و جون ندادن برا معشوق نه تنها آسان نیست بلکه سخت ترین کار همون دورانه  !!!

برای آسان کردن این سختی باید خیلی کارها بکنی ، خودت رو باید به آبو آتیش بزنی ، تنها چیزی که کمی کمکت میکنه همون مستی مسرع اوله که برات توضیح دادم جریانش چیه . اون مستی رو هم باید از خودش بخوای .

پس ما این وسط چه کاره ایم ؟

معلومه عاشق ، کار عاشق همینه ، التماس !!


 

                                                خوب دیگه ، همینجوری در این خونه نمون ! چیکار کنم ؟


 

                                                                                                                  التماس !!!!!

تو کربلا هم همین بود ، تا شنید باب شهادت باز شده ، همه رو فرستاد خونه هاشون ، خیلی سعی کرد اون هفتاد و دو نفرو هم  خونه هاشون بفرسته اما اینجا دیگه نتونست ،


 

                                                                       امان از دست التماس !!

 

انتظار فرج از اول دی ماه کشم...........انتظار فرج از اول دی ماه کشم...........
+ نوشته شده در   چهارشنبه 86/3/16;ساعت  4:35 عصر;  توسط  بی نام و نشان;  | نظرات()